در عصر کنونی که مرزهای دانش و فناوری هر روز باریکتر میشود و روند جهانیشدن در عرصههای علم و تخصص شتاب میگیرد، جوامع مختلف برای جانماندن از کاروان دانش نو و ارتقای جایگاه جهانی خویش، تلاشهای گستردهای در راستای انتقال، بومیسازی و گسترش دانش روز جهان بهکار میبرند. در این میان، چین و ایران دو نمونه برجسته از کشورهایی هستند که با اتخاذ راهبردهای هدفمند در انتقال دانش غربی، مسیر تحول ملی خویش را هموار ساخته و زمینهی توسعهی پایدار را برای آینده فراهم کردهاند. تجربه این دو کشور، و نمونههای مشابه دیگر، میتواند برای افغانستان امروز و فردا که در پی احیای ظرفیتهای علمی و پرورش نیروی انسانی ماهر است، درس مهم و سرنوشتسازی باشد.
چین با سرمایهگذاری گسترده در پژوهشهای بنیادی و کاربردی، بستر مناسبی برای رشد کمی و کیفی دانش بومی و انتقال روشهای علمی بینالمللی فراهم کرده است. این کشور در دهه ۱۹۹۰ برنامه راهبردی خویش تحت نام «تحول از طریق انتقال دانش نو» را آغاز کرد؛ برنامهای که بر سه ستون (اعزام گسترده دانشجویان به دانشگاههای غربی، تعریف همکاریهای پژوهشی مشترک با نهادهای بینالمللی، و حمایت جدی مالی از پروژههای تحقیقاتی در سطح ملی) استوار بود. این برنامه فرصت داد تا بیش از ۱۲۰ هزار دانشجوی چینی در کشورهای غربی چون بریتانیا، آمریکا و استرالیا درس بخوانند. از این میان، حدود ۷۰ درصد پس از فراغت دوباره به کشور برگشتند و در مراکزی چون «پارک نوآوری ژونگگوانچوندر بیجینگ نقشی اساسی در بومیسازی فناوریهای جدید ایفا کردند.
سرمایهگذاری دولت چین در پژوهشهای بنیادی چنان گسترش یافت که تا سال ۲۰۲۰ سهم تحقیق و توسعه در تولید ناخالص داخلی کشور به ۲.۴ درصد رسید؛ رقمی که بیست برابر بیشتر از میزان تعیینشده در آغاز برنامه دهه نود بود. دستاوردهای این کشور در صنایع الکترونیک، انرژیهای پاک و تجدیدپذیر، مخابرات و تکنولوژی حاصل تلاشهای پیگیر، منسجم و برنامهریزیشدهای بود که به ایجاد شرکتهایی چون Huawei و BYD انجامید و چین را در بازار جهانی تکنولوژی جدید به جایگاهی برجسته رسانید. انتقال دانش نو از غرب نه تنها در عرصه تکنولوژی، بلکه در همه ابعاد زندگی و کلیه چرخه اقتصاد کشور اثر گذاشت. چین از مرحله تقلید آغاز کرد، اما بهتدریج به نوآوری رسید و نشان داد انتقال دانش زمانی به توسعه ملی میانجامد که با بومیسازی و سرمایهگذاری در نیروی انسانی کشور همراه شود.
در روند انتقال و بومیسازی، چینیها کوشیدند تا دانش و تکنولوژی وارداتی را با نیازها، ظرفیتها و فرهنگ خویش همسو سازند. چنانکه در عرصه طب و داروسازی، ترکیب طب سنّتی چین با روشهای علمی غربی موجی از نوآوری پدید آورد و هویت تازهای به نظام بهداشتی کشور بخشید. چین اکنون در حوزههایی چون هوش مصنوعی، ارتباطات و فناوری معلوماتی نه تنها مصرفکننده، بلکه تولیدکننده و خلقکننده دانش جهانی به شمار میرود. با آنکه فشارهای سیاسی و محدودیتهای بینالمللی، مسیر رشد این کشور را نیز با چالشهای وافر روبهرو کرده است؛ اما نوع انعطافپذیری و تدبیر چینیها در مدیریت و عبور از این موانع، شایان تحسین و قابل تأمل است.
در سوی دیگر، ایران نیز با وجود محدودیتهای ناشی از تحریمها و فاصله با نظامهای پژوهشی پیشرفته، نشان داده است که ظرفیت بالایی در جذب و تولید دانش نوین دارد. دیپلماسی علمی ایران، با توجه به نیازهای روزافزون، سبب شده تا همکاریهای هدفمند با مؤسسات علمی غربی و کشورهای منطقه چون چین، مالزی و هند در اولویت قرار گیرد تا هم از دانش روز و هم از ظرفیتهای منطقهای بهره گیرد.
بخش مهم سیاست انتقال دانش در ایران، اعزام استادان و پژوهشگران به مراکز علمی جهانی و جذب ایرانیان متخصص مقیم غرب است تا دانش و تجربه آنان در داخل کشور گسترش یابد. میان سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵، شمار تولیدات علمی ایران در پایگاه اسکوپوس بیش از شش برابر افزایش یافت و کشور در رتبه نخست تولید علم در آسیای جنوبغربی قرار گرفت. این پیشرفت نتیجه دیپلماسی علمی و همکاری با دانشگاههای معتبر جهانی و بازگشت منظم پژوهشگران ایرانی بود. جذب دانشآموختگان از اروپا و آمریکا در نهادهای دولتی و پژوهشی، نقش مهمی در تقویت مراکز علمی و فناوری کشور داشت. در عرصه نانوتکنولوژی، ایران اکنون در جایگاه بهتر در سطح جهان از لحاظ شمار مقالات علمی قرار دارد. ایجاد نهاد مانند بنیاد ملی علم و فناوری و مراکز رشد و نوآوری نیز روند تولید و انتقال دانش را تسریع کرده است.
با آنکه چالشهایی چون کمبود منابع مالی، تحریمها و ضعف در برخی ساختارهای آموزشی مانع رشد کامل علمی ایران است، اما سیاست تمرکز بر آموزشهای کاربردی، حمایت از کارآفرینان تخصصمحور و تقویت پژوهشهای میانرشتهای ثبات نسبی در مسیر نوآوری ایجاد کرده است. تمرکز اساسی این کشور در حال حاضر بر اولویتهایی مانند نانوفناوری، زیستپزشکی و انرژیهای تجدیدپذیر بوده و میکوشد تا منابع محدود خود را در مسیر توسعه پایدار هدایت کند. با وجود دشواریهای فراوان در تعامل با مراکز علمی و پژوهشی کشورهای غربی، رویکرد دولت به حمایت از پژوهشهای کاربردی و سرمایهگذاری در نسل جوان، امیدواریهای فراوانی را برای عبور موفق از این موانع پدید آورده است.
بررسی تجارب چین و ایران نشان میدهد که با وجود تفاوت در ساختار و سیاستگذاریها، هر دو کشور با تمرکز بر بومیسازی و انتقال دانش نو، توانستهاند نظام پژوهشی خویش را به سطح رقابتی در منطقه و جهان برسانند.
در مقایسه با این دو الگو، افغانستان در وضعیت متفاوتی قرار دارد. پس از تحولات سیاسی ۲۰۲۱ و موج تازه مهاجرت نخبگان به غرب، فرصت جدیدی برای «انتقال معکوس دانش» فراهم شده است. بر اساس برآورد نهادهای آموزشی، بیش از ۱۲۰ هزار تحصیلکرده افغانستانی در خارج از این کشور زندگی میکنند که نزدیک به نیمی از آنان در رشتههای مهندسی، طب و علوم اجتماعی تخصص دارند. این سرمایه انسانی اگر به شبکه منسجم همکاری علمی و فکری میان داخل و بیرون کشور مبدل شود، میتواند موتور تحول دانش و توسعه را بهگونه بهتر به حرکت آورد.
اقداماتی چون هماهنگی با نخبگان دیاسپورا، ایجاد و تقویت مراکز علمی و تخصصی، تعریف برنامههای مشترک میان دانشگاههای کشور و متخصصان مقیم خارج از راه دور، و شبکهسازی میان پژوهشگران داخل و بیرون، بستر تبادل تجربه و انتقال دانش نو را فراهم میسازد. اگر نظام سیاسی آینده افغانستان انتقال دانش جدید را در محور برنامههای خود قرار دهد، زیربناهای پژوهشی را براساس استانداردهای جهانی آماده کرده و از تحقیقات کاربردی و سرمایهگذاری هدفمند در نسل جوان حمایت قاطع کند، میتواند همانند چین و ایران در مسیر انتقال و بومیسازی دانش کاربردی گامهای بلند بردارد. همکاری با دانشگاهها و مراکز پژوهشی غربی از طریق ایجاد سازوکارهای مشترک از راه دور میتواند دریچهای برای انتقال اندیشههای نو بگشاید و نسل جوان را به نیروی محرک توسعه علمی در کشور بدل کند.
آنچه افغانستان باید بهگونه جدی از تجربه چین و ایران بیاموزد، شامل آمادهسازی ذهنیت عمومی برای پذیرش دانش جدید، ایجاد اراده ملی برای تحول، اصلاح و بازسازی نهادی تحصیلی، سیاستگذاری خردمندانه و بهرهگیری درست از ظرفیتهای انسانی نیروهای تحصیلیافته مهاجر است. تجارب بینالمللی به خوبی نشان میدهد که انتقال دانش زمانی به توسعه ملی میانجامد که با اصلاح نظام تحصیلی، ذهنیتسازی برای ارجگذاری به دانش نو و برنامهریزی دقیق و سنجیدهشده برای اتصال شبکههای داخلی و جهانی همراه شود.
با آنکه افغانستان سالها از نبود نهادهای علمی و پژوهشی (دانشگاهها، مدارس و مؤسسات پژوهشی) تخصصی رنج برده و کمتر فرصت تحوّل داشته است، هنوز امید برای عبور از این بنبست وجود دارد؛ مشروط بر آنکه اراده و ذهنیت عمومی برای تحوّل در بستر اجتماعی کشور شکل گیرد. برای گذار از وضعیت کنونی، نیاز است بر انتقال دانش جدید و ایجاد نهادهای تخصصمحور، سرمایهگذاری اساسی صورت گیرد؛ چنانکه تجارب بینالمللی، بهویژه چین و ایران، نشان داده است که حتی در دشوارترین شرایط نیز با پشتکار، مدیریت سنجیدهشده و برنامهریزی در سطوح ملی میتوان دانش جهانی را به نیروی محرک توسعه بدل کرد. آینده رشد و توسعه در افغانستان وابسته به انتقال دانش مدرن، و شکلدهی اراده جمعی به منظور بهرهگیری از فرصتهای نو، استفاده از تجارب مؤثر منطقه و ایجاد زیربناهای پژوهشی و علمی است؛ تنها راهی که کشور را از مدار وابستگی بیرون برده و به جایگاهی اثرگذار در منطقه و جهان میرساند.
منبع: روزنامه هشت صبح
لینک:
https://8am.media/fa/how-did-china-and-iran-transform-with-the-transfer-of-modern-knowledge-what-is-the-outlook-for-afghanistan/
نظر شما